ـ نويسنده: سبحان رضايی ـ
پرسشگری تقوای تفکر است ....
اين کلام آخرين جمله ی هايدگر در سخنرانی مشهورش، پرسش از تکنولوژی بود.
مرتبت تکنولوژی در تجربه زندگی روزمره انسان قرن بيست و يکم، به گونه ای است که وی را بر مصدر اصل و محور زندگی انسان مدرن قرار داده است. در اين ميان انبوهی بر اين عقيده اند که تکنولوژی تنها ابزاری بر دست های بشر است که می تواند در صلاح انسان و يا نابودی نوع او سهيم گردد. در چنين منظری، انسان بر صندلی سوبژه تکيه زده و فناوری را دست سوم خود می انگارد. اما ...
مارکس بر خلاف اين گزاره می انديشد. او در کتاب فقر فلسفه، هنگام بحث درباب جايگاه مفاهيم اقتصادی، به عنوان يک نکته ی جانبی می نويسد: «آسيای دستی به شما جامعه ای با ارباب فئودال می دهد؛ در حالی که آسيای بخاری جامعه ای با سرمايه دار صنعتی.» (مارکس، 1971، ص 109) به بيان ديگر، اين متفکر بزرگ تفسيری تکنولوژيک از تاريخ می کند و به تعبير لانگدون وينر، مارکس تکنولوژی را اصلی ترين متغير مستقل تاريخ معرفی می نمايد. (وينر، 1977، ص 79)
اما حقيقتاً ماهيت تکنولوژی چيست؟
همانطور که هايدگر به درستی نشان داده است، تکنولوژی و ماهيتش دو مسئله متفاوتند. اگر خود را درگير جلوه های متعدد تکنولوژی در عرصه حيات فردی و اجتماعی خويش کنيم، تنفسی برای فهم ماهيت اين پديده نخواهيم يافت، چراکه ماهيت تکنولوژی در ورای نمودهای ملموسش نشسته است. وقتی به دنبال يافتن ماهيت گُل هستيم، می دانيم که آنچه در تمام گُل ها وجود و بروز دارد، خود گلی نيست که در ميان ديگر گل ها يافت نمی شود، بلکه اين ماهيت به خصوصيات کلی، کارکرد گل و آثار آن متعلق است. در مورد تکنولوژی نيز وضع به همين منوال است: ماهيت تکنولوژی، خود يک امر تکنولوژيک نيست و در عين حال، کمال ساده انگاری است، اگر آن را امری خنثی تلقی کنيم. چراکه کارکرد و خصوصيات تکنولوژی در هر پارادايم و هر تمدن غالبی، دارای صورتی متفاوت و کارکردهايی متمايز می باشد.
ولی وضعيت تکنولوژی در دنيای امروز بشر به گونه ای است که بيش از هر چيز ديگری بر زندگی مصرف کننده خود تأثير دارد، ريشه چنين مؤلفه ای را بايد در ريشه های شکل گيری و جهت گيری آن دنبال کرد. کانت می گويد: «هنگامی که گاليله گوی هايی را که وزنشان را قبلاً خود توزين کرده بود، روی سطح شيب دار غلتاند؛ هنگامی که توريچلی فشار هوا را بر حسب وزن حجم معينی از آب محاسبه کرد؛ يا هنگامی که اشتال، در زمانی نه چندان دور با اضافه و کم کردن مواد، فلز را به اکسيد و اکسيد را دوباره به فلز بدل کرد چشمان تمامی محققان پديده های طبيعی گشوده شد. آنان دريافتند که خرد فقط به چيزهايی بصيرت دارد که خود بر طبق نقشه هايش ساخته است، و خرد نبايد به قول معروف افسار خود را به دست طبيعت بسپارد، بلکه بايد به ياری اصول و احکام مبتنی بر قوانين ثابت، راه درست را نشان دهد و طبيعت را وادارد تا به پرسش هايی که خود طرح کرده است، پاسخ گويد.» (کانت، نقادی عقل محض، 1964، ص 20) کانت به بيان ديگر، گاليله، توريچلی، اشتال و ديگر همنوعانشان را مبدع و پيرو اِعمال انتخاب و اراده انسانی در تنظيم و حرکت تکنولوژيک خوانده و پيشرفت های متعاقبش را وابسته به آن می داند.
اين انتخاب انسان مدارانه در چارچوبی به عمل می رسد که چهار بُعد آن، کنترل کامل، استخراج ثابت منابع، سرعت قابل ملاحظه و هدف يابی سريع است.
ولی در مقابل، دقيقاً همين انسان مداری است که در تکنولوژی، نابودی وسيع منابع طبيعی زمين را پديد آورده است. اگر از احزاب نه چندان سبز و جنبش های پراکنده حفظ محيط زيست صرف نظر کنيم، خواهيم ديد که چرخ جهانی شدن بر محور همين اومانيسم افسارگسيخته در اين کره خاکی حرکت می کند. هايدگر خصوصيت بارز تکنولوژی مدرن را تعارض با طبيعت می دانست که همواره منابع محيطی را در حال آماده باش نگه داشته و وجود آنها را به صورت لايزال تلقی کرده است. از منظر او، پره های آسياب های بادی قديمی همواره به اميد وزش باد باقی می ماندند، در حالی که تکنولوژی های مدرن، برای رسيدن به حداکثر بازدهی و حداقل هزينه بجای تعامل با طبيعت، به تعارض با آن می پردازند و منابع آن را در حالت آماده باش نگه داشته و دائماً ذخيره می کنند. در چنين الگوی معادلاتی، انسان خود نيز بدل به منبعی قابل استخراج و در عين حال همسان و ثابت می گردد. به بيان ديگر، مديريت همواره طالب انتظاراتی ثابت از نيروی کار متفاوت، بازار همواره طالب مشتريان محصول تکنولوژيک، صنعت پزشکی هميشه خواستار تعداد بيمار ثابت و فزاينده و ... می باشند.
اين نوع انکشاف تکنولوژيک که انسان ها را به موجوداتی از خود بيگانه و شیء واره بدل کرده است در بيان مارکس به عامل بيگانه ساز تعبير شده و بستر شکل گيری اش در بينش وبر قفس آهنين ناميده شده است. بر همين اساس هايدگر ماهيت حقيقی تکنولوژی را گشتل می داند: «گشتل به معنای آن امر گردآورنده تعرض آميزی است که انسان را مخاطب قرار می دهد و به معارضه می خواند، تا امر واقع را به نحوی منضبط به منزله منبع ثابت منکشف کند. گشتل عبارتست از نحوه ای از انکشاف که بر ماهيت تکنولوژی جديد استيلا دارد و خود به هيچ وجه امری تکنولوژيک نيست.» (هايدگر، 1962، ص 15)
انسان در مدرنيته تکنولوژيک، بدل به موجودی می گردد که در هنگام تولد، نوزاد همسان بيمارستان، در موقع آموزش، شاگرد همسان مدرسه، در زمان کار، کارگر همسان کارخانه، در هنگام مصرف، مشتری همسان بازار و در تخت مرگ، مردار همسان گورستان می باشد: تفاوت به صفر، و همسانيت به بينهايت ميل پيدا می کنند. چرا که هدف يابی و سرعت کورکننده کنترل کامل و استخراج ثابت و فزاينده دنيای فناوری هيچ فرصتی به مسافرانش نمی دهد تا به تفاوت های ممکن توجه نمايند. بر همين اساس، سياه دود شهرها، هنگامه ای برای همنشينی انسان و طبيعت باقی نمی گذارد و دين به عنوان واسطه آن دو، محو و ناکارآمد می گردد و خدايان از معابد کهن سالشان پر می کشند.
از طرف ديگر دنيای تکنولوژيک، سلاح های نوينی نيز به عقده های هزارساله و فروخفته خالقش هديه نموده، تا در حوزه های جغرافيايی چون عراق به قتل همنوع خود بپردازد. شيعيان، سنيان و اخيراً کردها اکنون درگير تشنجی شده اند که مرگ را بدل به ساده ترين راه حل آن نموده است. هر روز و هر لحظه می شنويم که بمب های مدرن آلت قتاله مخلوقاتی شده اند که هيچ قرابتی با خواستگاه خلق ايشان ندارند. اين تکنولوژی مدرن که اتفاقاً انسان محور توليد شده، در يک گذار جغرافيايی از غرب کره زمين به شرق آن، تغيير ماهيت داده و انسان قاتل گشته است. ديگر جايی برای تأمل وجود ندارد، آری چرخه توليد و مصرف تکنولوژی های نظامی و غير نظامی بگونه ای است که در عمل، محور خود (انسان) را در زير چرخ دنده هايش له می کند و هايدگر به درستی می گويد، دير زمانی است که در اين فضا، واژه های کودکانه ای چون بدبينی و خوش بينی مضحک شده اند. (هايدگر، 24تير 1384، ص20)
اکنون زمان آن فرا رسيده است که بيانديشيم ما به عنوان انسان کجا می خواهيم برويم. استخراج بی رويه زمين، در طولانی مدت ما را نابود خواهد کرد، تکنولوژی های قتل نيز در کوتاه مدت ما را نابود خواهد کرد. در دنيايی که امنيت هر روزه ما، منوط به داشتن تهديدی اتمی بر مرگ مردم کشورهای ديگر است. در هنگامه ای که مقدس ترين سرزمين بشری، ده ها سال است که در منجلاب خون دست و پا می زند و نسخه های صلح آن با خوی بنيادگرايانه، نخوانده، پاره می گردند. در شرايطی که ميانه قاره سياه، به جغرافيای نسل کشی بدل شده است، به چه لبخندی می توان پناه آورد .... آری ديگر جايی برای خوش بينی وجود ندارد...
منابع
برنشتاين، ريچارد، 1383، تکنولوژی و منش اخلاقی: شرحی بر "پرسش از تکنولوژی"، ترجمه يوسف اباذری، فصلنامه ارغنون شماره1
هايدگر، مارتين، 1383، پرسش از تکنولوژی، ترجمه شاپور اعتماد، فصلنامه ارغنون شماره 1
هايدگر، مارتين، 1386، ما متافيزيکی ترين مردمان، ترجمه عليرضا نجمی، روزنامه شرق، ص 20
Kant, Immanuel, 1964, Critique of Pure Reason, trans. Norman Kemp Smith, Routledge and Kegan Paul, London
Langdon, Winner, 1977, Autonomous Technology: Techniques out of Control as a Theme in Political Thought, Cambridge
Marx, Karl, 1971, The Poverty of Philosophy, New York


0 نظرات:
ارسال يک نظر